قصد بیهوش کردن پیرزن را داشتم اما مرد!

0 4

تحقیقات جنایی در این پرونده از اردیبهشت سال گذشته و با گزارش قتل پیرزنی به نام گلی آغاز شد.

ماموران با حضور در خانه زن 79 ساله در شهرک ولی‌ عصر، متوجه شدند او بر اثر ضربه سنگینی که به سرش وارد شده، به قتل رسیده است. پس از قتل هم طلاهای او سرقت شده بود.

در جریان تحقیقات از فرزندان مقتول مشخص شد، یکی از بستگان دور مقتول به نام حسن 23 ساله به خانه او در رفت و آمد بوده، این در حالی بود که ساعتی بعد یکی از دوستان حسن به ماموران مراجعه کرد و گفت: «امشب همراه حسن به یک مغازه آبمیوه‌فروشی رفتیم. او هنگامی که قصد داشت کارت بانکی‌اش را از جیبش بیرون بیاورد، انگشتر و النگوی طلایی روی زمین افتاد. بعد هم حرف‌هایی درباره قتل پیرزنی در پوشش اهدای بسته معیشتی زد. وقتی متوجه مرگ گلی و سرقت طلاهایش شدم، احتمال دادم قتل کار حسن باشد.»

ماموران که مطمئن بودند قتل توسط حسن رخ داده، سراغش رفته و او را دستگیر کردند. متهم در بازجویی‌ها به قتل عمه پدرش با انگیزه سرقت اعتراف کرد.

با تکمیل تحقیقات، پرونده در شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه قرار گرفت. در این جلسه فرزندان مقتول برای قاتل درخواست قصاص کردند.

سپس متهم در جایگاه قرار گرفت و گفت: «۱۰میلیون تومان از صاحبکارم قرض گرفته بودم و نمی‌توانستم بدهی‌ام را بدهم. روز حادثه به بهانه توزیع بسته معیشتی به مقابل خانه عمه پدرم رفتم و او پس از هماهنگی با پسرش، مرا به داخل خانه راه داد. وقتی به آشپزخانه رفت تا چای بیاورد، با ماهیتابه به سرش زدم و طلاهایش را سرقت کردم.»

پس از رسیدگی به پرونده، قضات حکم به قصاص او دادند که با توجه به این‌که متهم به رای اعتراض کرده و مدعی بود نمی‌دانسته این ضربه کشنده است، حکم قصاص در دیوان عالی کشور نقض شد و پرونده برای رسیدگی دوباره به شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران ارسال شد.

به این ترتیب متهم برای دومین بار پای میز محاکمه قرار گرفت که در این جلسه اولیای دم برای او درخواست قصاص کردند. پسر مقتول در شکایتش گفت: «برادرم در جنگ شهید شده و از طرف بنیاد شهید مادرمان را هر سه ماه یک بار چکاپ می‌کردند. او سالم بود، قرص مصرف نمی‌کرد، به تنهایی کارهایش را انجام می‌داد و مشکل جسمی نداشت.»

سپس متهم در جایگاه قرار گرفت و گفت: «فقط می‌خواستم پیرزن را بیهوش کنم. به همین خاطر با ماهیتابه به سرش زدم. قصدی برای کشتن او نداشتم.»

رئیس دادگاه: «چرا دستگاه ضبط فیلم دوربین مداربسته را بردی؟»

متهم به قتل: «نمی‌خواستم فیلمی از من باشد. دستگاه را داخل سطل زباله‌ای انداختم.»

رئیس دادگاه: «از وضعیت جسمانی یا بیماری مقتول خبر داشتی؟»

متهم به قتل: «نه. ما زیاد رفت و آمد نداشتیم و قبل از قتل شاید سه بار به خانه‌اش رفته بودم.»

پس از دفاعیات متهم و وکیل مدافعش قضات برای تصمیم‌گیری وارد شور شدند.

گروه حوادث روزنامه جام جم

منبع جام‌جم
از طريق اخبارهاب
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.